پارت صد و بیست و یک :

دختر که هر لحظه بیشتر در کشش این نزدیکی غرق میشد، نفسش را با تردید کوتاهی بیرون داد و به آرامی به مرد نگاه کرد. انگشتانش را آرام بر سینه‌اش لغزاند. به زانوهای مرد اشاره کرد و پرسید؛

-حالا... میتونم بشینم؟

صدایش در سکوت شب به طور معصومانه ای لرزید. چشمهایش همچنان در چشمان مرد بود و در دلش چیزی میلرزید. مرد خندید و سرش را تکان داد. فکش کمی منقبض شد؛ تلاش می‌کرد آرامش خود را حف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهدیه

    1

    حاجی امتحانا تموم شد بیارمون بیرون از این کف :(((((

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    آخر هفته براتون شش تا پارت میذارم به جبران این چند وقت😍🥳❤️

    ۲ سال پیش
  • مهدیه

    1

    یا خودااا😍🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    3

    بی صبرانه منتظرم نوبت خنده ی حیان برسه😂😂😂😂😂 الان حیان هی با خودش میگه (یک بوسه ز تو خواستمو شش دادی؟ شاگرد که بودی که چنین استادی؟) یه تنبیه خواست این انتحاری چی بود آسمان زد؟🤦🏻 ♀️😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • مهدیه

    1

    لطفا وقتی پارت داره نمیاد نزنین به زودی🥲گونا دالیم....

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    4

    حیان چه فشاری تحمل کردهمس هم ناکام تاصبح بایدشناکنه😁🙏

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    تا ایرانم شنا کنه فایده نداره🤣😎🤪

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    آسمان تنبیه نکردشکنجه کردحیان 😠

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون موفق باشید🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • محدثه

    0

    مثل همیشه قشنگ ...ایشالاتوامتحاناتت موفق باشی عزیزم

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    2

    مرررسی، امتحانتابیست شو😉😉

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    قربونت برممم❤️🌌😍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    آخی بچم گناه داشت چه ظالم شده این آسمان 💔💔دلم کبابه واسش ناکام موند😂😂

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    تا اون باشه دیگ شاخ نشه بگه تنبیهم کن😁🤣

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    اه.بوسه بی هدف 😬😬😬لااقل بذار یه نگاه بندازه😅😅

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    یه نگاهی بندازهههه... فقط واستا و ببین🤣

    ۲ سال پیش
  • ...

    0

    یعنی فقط من منتظر بودم اتفاق دیگه ای هم بیفته😉😁

    ۲ سال پیش
  • عاطفه امیرانی | نویسنده رمان

    شاید افتاد😎😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️