پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت صد و بیست و یک :
دختر که هر لحظه بیشتر در کشش این نزدیکی غرق میشد، نفسش را با تردید کوتاهی بیرون داد و به آرامی به مرد نگاه کرد. انگشتانش را آرام بر سینهاش لغزاند. به زانوهای مرد اشاره کرد و پرسید؛
-حالا... میتونم بشینم؟
صدایش در سکوت شب به طور معصومانه ای لرزید. چشمهایش همچنان در چشمان مرد بود و در دلش چیزی میلرزید. مرد خندید و سرش را تکان داد. فکش کمی منقبض شد؛ تلاش میکرد آرامش خود را حف
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
آخر هفته براتون شش تا پارت میذارم به جبران این چند وقت😍🥳❤️
۲ سال پیشمهدیه
1یا خودااا😍🥲❤️
۲ سال پیشفاطمه
3بی صبرانه منتظرم نوبت خنده ی حیان برسه😂😂😂😂😂 الان حیان هی با خودش میگه (یک بوسه ز تو خواستمو شش دادی؟ شاگرد که بودی که چنین استادی؟) یه تنبیه خواست این انتحاری چی بود آسمان زد؟🤦🏻 ♀️😂😂😂
۲ سال پیشمهدیه
1لطفا وقتی پارت داره نمیاد نزنین به زودی🥲گونا دالیم....
۲ سال پیشاسرا
4حیان چه فشاری تحمل کردهمس هم ناکام تاصبح بایدشناکنه😁🙏
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
تا ایرانم شنا کنه فایده نداره🤣😎🤪
۲ سال پیشاسرا
1آسمان تنبیه نکردشکنجه کردحیان 😠
۲ سال پیشAa
0ممنون موفق باشید🙏🌺
۲ سال پیشمحدثه
0مثل همیشه قشنگ ...ایشالاتوامتحاناتت موفق باشی عزیزم
۲ سال پیشستاره
2مرررسی، امتحانتابیست شو😉😉
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
قربونت برممم❤️🌌😍
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2آخی بچم گناه داشت چه ظالم شده این آسمان 💔💔دلم کبابه واسش ناکام موند😂😂
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
تا اون باشه دیگ شاخ نشه بگه تنبیهم کن😁🤣
۲ سال پیشآمینا
0اه.بوسه بی هدف 😬😬😬لااقل بذار یه نگاه بندازه😅😅
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
یه نگاهی بندازهههه... فقط واستا و ببین🤣
۲ سال پیش...
0یعنی فقط من منتظر بودم اتفاق دیگه ای هم بیفته😉😁
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
شاید افتاد😎😁
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهدیه
1حاجی امتحانا تموم شد بیارمون بیرون از این کف :(((((